رسم آیینی..
کمی دست بردار از این ایین پاکدامنی .
کمی به من دروغ بگو .
من ازتصویرم خسته شده ام .
اندکی چهره ام را زشت کن .
دماغی گنده . لب هایی پهن . دندان هایی کج و معوح .
آینه وقتی قلبم را جلویت می گیرم طور دیگری نشانش بده .
صاف و یک دست .بی هیچ زخمی . به هیچ لکه ای .
آینه دست بردار از این همه راستی .
من از دست تو کلافه ام .
کمی امید بده به این چهره ی نا امید .
کمی چشم هایم را آبی کن .
کمی هم روی صورتم لبخند را نشان بده .
آیینه جان !
بیاو به خاطر این دل این دفعه را به من دروغ بگو .
کمی امید می خواهم .
کمی تفاوت .
کمی دروغ .
آه آیینه . . . . .
دست بردار .
اینجا همه از آیین تو خسته اند .
کمی خودت نباش . کمی برای من نشان بده .
برای من . . .
+نوشته شده با قلم فاطمه سادات گلم..عقشم...![]()
